أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
389
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آفريديم و آفريدن خداى تعالى امر وى است مخلوقات را بتكوين و امر از آسمان منزل است . ديگر آنكه تصرّف در مخلوقات بر وجه أحسن جز باعلام خالق نباشد و اعلام بوحى باشد و وحى از آسمان منزل است ، أهل معانى گفتند كه : مراد آن است كه ما آهن را از معدن بيرون آورديم براى شما تا از او آلاتى كه محتاج بوديد بساختيد « 1 » بوحى و اعلام ما رسول را از بهر هدايت و دعوت ؛ كتاب براى بيان ؛ ترازو براى عدل ؛ آهن براى ضرب و قتل كسانى را كه اباء عدل و راستى كنند . عبد اللّه عمر گفت كه : رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته است كه : چهار بركت خداى تعالى از آسمان فرستاده است ؛ آب و آتش و نمك و آهن . بيشتر مفسّران برآنند كه مراد به اين آهن شمشير است دليل آنست كه گفت : [ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ ] در او شجاعتى سخت است و او را هيبتى عظيم است . و در اخبار اهل البيت عليهم السّلام است كه مراد به او ذو الفقار است كه براى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آسمان فرستاده شد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن را بأمير المؤمنين على عليه السّلام داد تا پيش وى به آن قتال مىكرد با دشمنان خداى تعالى و روايتى ديگر آنست كه ذو الفقار از جملهء شمشيرهائى بود كه بلقيس بهديّه « 2 » پيش سليمان فرستاده بود آن بدست منبّه بن الحجّاج افتاد روز بدر علىّ بن أبى طالب عليه السّلام وى را بكشت و تيغ بر گرفت و بروايتى ديگر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چوبى دو شاخ از درختى بگرفت و بعلى عليه السّلام داد كه به اين قتال كن در دست على عليه السّلام شمشيرى گشت سرش دو شاخ . خداى تعالى گفت : ما آهن بفرستاديم در او شدّتى و شوكتى است كه به او قتال كنند و در او منفعتهاى ديگرست مردمان را در معايش و صنايع ايشان هيچ حرفتى و كارى نباشد كه در وى به آن حاجت نباشد يعنى آهن براى قتال فرستاديم و براى منافع خلق و براى آن تا بداند و كى داند وقتى كه معلوم حاصل شود علم تعلّق بموجود گيرد نه بمعدوم و ظاهر گردد وى را و ديگران را كه كيست كه بشمشير زدن و قتال كردن دين خداى تعالى را نصرت كند و پيغمبران را يارى دهد در حال غيبت ايشان كه از وى غايب باشند ؟ - و كيست كه يارى نكند ايشان را در مجاهده با اعداء دين خداى تعالى قوى است تواناست بقدرت و قوّت خود تواند كه دين خود را غالب
--> ( 1 ) - در نسخ : « بودى بساختى » طبق اصطلاح ابو الفتوح ( ره ) . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « بهبه » .